| خون سرخ شهید کیانوش آسا قهرمان یارسان ما جوانان این جامعه ی زجر کشیده . |
|
|
|
| Written by Administrator | |
| Monday, 17 August 2009 | |
این سخنان ، سخنان من تنها نیست . بلکه حرف دل تمامی جوانان یارسانی است که امروزه با شجاعتی وصف نشدنی که آنرا از خون پاک شهید آسا ، وام دارند برای احقاق حقوق از دست رفته ی خود به مبارزه بر خواسته اند . ما جوانان یارسانی دیگر از مرگ و شکنجه واهمه ای نداریم و نخواهیم داشت زیرا الگوی ما جوانی است که با تمام نبوغ خود در علم و هنر تنبور نوازی رهبری ما را با سینه سپر کردن خود بر عهده گرفته است . اینک کیانوش وار زندگی کردن و کیانوش وار شهید شدن آرزوی هر جوان یارسانی و مبارز در راه آزادی است . زندگی نامه و چگونگی شهادت کیانوس آسا : کیانوش آسا متولد کرمانشاه، دانشجوی ترم آخر کارشناسی ارشد رشته مهندسی شیمی در دانشگاه علم و صنعت ایران در جریان تظاهرات روز دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ در میدان آزادی تهران ناپدید و روز ۳ تیر ماه ۱۳۸۸ در سردخانهٔ پزشکی قانونی توسط خانوادهاش شناسایی شد. وی در اثر اصابت گلوله توسط افراد لباس شخصی جان باخت. در حالی که شاهدان عینی، از اصابت یک گلوله در بیست و پنجم خرداد ماه خبر داده بودند، به هنگام تحویل جسد آثار دو گلوله در بدن وی مشاهده شد که خانواده ی وی در این مورد هیچ توضیحی دریافت نکردهاند. پیکر وی در تاریخ ۷ تیر در قطعه 58 پلاک 12 باغ فردوس کرمانشاه به خاک سپرده شد. مراسم چهلم این شهید، پنج شنبه، 15 مرداد از ساعت 5:30 تا 7 در تالار عباسيه شهرستان كرمانشاه برگزار خواهد شد. از همگان دعوت میشود تا با حضور در این مراسم ضمن گرامی داشت یاد و خاطره این شهید راه آزادی، موجبات تسلی خاطر خانوادهی وی را فراهم آورند. مراسم چهلم کشته شدن کیانوش آسا ۱۵ مرداد ۱۳۸۸ با حضور بیش از ۱۰ هزار تن از شهروندان کرمانشاهی در تالار عباسیه این شهر برگزار شد. بعد از پایان مراسم جمعیتی بالغ بر ۵ هزار نفر از شرکت کنندگان از درب تالار در میدان شهرداری به سوی باغ فردوس کرمانشاه جهت حضور بر سر مزار کیانوش آسا حرکت کردند. راهپیمایی مردم با حمل عکسهایی از کیانوش آسا و شاخههای گل و بدون سر دادن شعار بود اما مأموران انتظامی در میانهٔ راه مانع از حرکت مردم به سمت باغ فردوس شدند. در نتیجه گروهی از جمعیت متفرق اما گروهی دیگر خود را به سر مزار کیانوش آسا رساندند. مردم با تجمع بر سر مزار کیانوش آسا با نواختن تنبور به همخوانی سرودهای آئینی اهل حق (یارسان) پرداختند. در پایان مراسم هنگامی که برادر بزرگ کیانوش جهت تشکر از شرکت کنندگان مشغول سخنرانی بود ماموران انتظامی با حمله به وی و دیگر شرکت کنندگان باعث ایجاد تشنج در مراسم شده و برای متفرق نمودن مردم معترض از گاز فلفل استفاده نمودند. همچنین بیش از ۱۰ نفر از شرکت کنندگان در این مراسم از جمله چند تن از بستگان کیانوش آسا توسط نیروی انتظامی بازداشت شدند مصاحبه روز با مادر شهید کیانوش آسا :
مصاحبه با فاطمه فلاح، مادر كیانوش آسا در اتاق خود كیانوش و در كنار میز مطالعه و صندلی خالی او در فضایی حزن انگیز ناشی از تألمات روحی یك مادر داغدار انجام گرفت. آغاز و پایان مصاحبه اشك است كه از چشمان خسته از زاری خانم فلاح جاری میشود. در تمام طول مصاحبه بغض است كه گلوی خسته از فریاد فاطمه خانم را میفشارد، با این وجود در میانهی مصاحبه هر از گاهی لبخند تلخی بر لبان بیرنگش مینشیند و به آرامی میگوید: هنوز مرگش را باور ندارم، هر شب خواب میبینم كه برگشته است... تلفن همراهش خاموش بود. وقتی خاموشی تلفن همراه كیانوش ادامه یافت واكنشتان چه بود؟ نخستین فكری كه به ذهنتان رسید چه بود؟ همان شب آنقدر دختر كوچكم شماره كیانوش را گرفت تا خسته شد و آخر شب گفت دیروقت است، لابد خوابیده. به پسر بزرگم گفتم كه نگران كیانوشم هر چه تماس میگیریم تلفنش خاموش است. او هم گفت حتماً رفته پیش دوستانش و شارژ گوشیش تمام شده. به دختر بزرگم زنگ زدم و موضوع را با او در میان گذاشتم. او هم گفت این روزها خط دهی موبایلها در تهران دچار مشكل شده و حتماً خود كیانوش گوشی اش را خاموش كرده است.روز بعد هم به همین ترتیب مرتباً تماس میگرفتم اما گوشی كیانوش خاموش بود. به چند نفر از دوستانش زنگ زدیم، آنها هم اظهار بیاطلاعی كردند. احساس كردم چیزی را از ما مخفی میكنند. بالاخره از یكی از فامیلها در تهران خواستیم تا به خوابگاه كیانوش برود و از او خبری بگیرد. به او گفته بودند از دیروز عصر كه بیرون رفته دیگر برنگشته است.هر چند از همان ابتدا احتمال این را میدادم كه در جریان شلوغیهای تهران مشكلی برای كیانوش پیش آمده باشد،اما با تداوم بیخبری از وی دیگر به یقین رسیدم. از آنجا كه احساس كردم پرستو و كامران دختر و پسر بزرگم بهتر میتوانند در تهران براییافتن خبری از كیانوش پیگیری كنند و به جاهایمختلف سر بزنند صبح روز چهارشنبه آنها را برای یافتن خبری از كیانوش به تهران فرستادم. از تلاشها و پیگیریهای خواهر و برادر كیانوش در تهران بگوئید. كجاها رفتند و چه نتیجهای گرفتند؟ بدترین حالتی كه می توانست برای ما متصور باشد زخمی شدن كیانوش بود. بنا بر این دختر و پسرم به محض رسیدن به تهران از آنجا كه شنیده بودند مجروحین تظاهرات روز دوشنبه میدان آزادی را به بیمارستان حضرت رسول بردهاند به این بیمارستان رفتند. اما به آنها اجازه ورود نداده و تنها لیستی از مجروحین را نشانشان داده بودند كه اسم كیانوش در آن نبود. با اصرار آنان جهت ملاقات با مجروحین به آنها گفته بودند بیشتر مجروحین و همهی كشتهشدگان را مأموران امنیتی طی دو روز اخیر از این بیمارستان منتقل كردهاند. روز بعد به زندان اوین مراجعه كرده بودند. اما اسم كیانوش در بین اسامی بازداشت شدگان نبود. از همان جا شنیده بودند كه به دلیل تعداد زیاد افراد دستگیر شده و كمبود جا، گروهی از آنان را به بازداشتگاه كهریزك كه محل نگهداری معتادان به مواد مخدر است بردهاند. اینها هم جمعه رفته بودند كهریزك و اسم و عكس كیانوش را به مأموران داده بودند، اما كیانوش آنجا هم نبود.روزهای بعد دادگاه انقلاب، كلانتری شاپور، حفاظت ناجا، پلیس امنیت و تمامی آن جاهایی كه امكان میدادند ممكن است حتی یك نفر از بازداشتیهای روز دوشنبه را به آن محل برده باشند سر زدند اما هیچ خبری از كیانوش نبود. در این بین كامران هر روز به زندان اوین مراجعه میكرده تا لیست جدید بازداشتیها را چك كند. این وضعیت تا سهشنبه ادامه داشت. من هم مرتباً با آنها در تماس بودم. بعد از همهی این جستجوها یكی از آشناها پیشنهاد میكند كه به پزشكی قانونی هم سر بزنند.بالاخره صبح روز چهارشنبه سوم تیر ماه پسر و دخترم در مراجعه به پزشكی قانونی تهران، پس از آنكه اسم كیانوش را در بین اسامی افراد كشته شده دارای مشخصات پیدا نمیكنند، سراغ تصاویر جان باختگان مجهول الهویه می روند و در میان آنها چهره غرق در خون كیانوش را شناسایی می کنند. این خبر چگونه به شما رسید و اقدامات بعدیتان برای تحویل جسد از پزشكی قانونی چه بود؟ ظهر كه زنگ زدم. نه پرستو با من حرف زد و نه كامران. یكی از اقواممان كه همراهشان بود گفت نیستند. به فاصلهی كوتاهی دوباره زنگ زدم. این بار خانه همان فامیلمان بودند و گفت كه خوابیدهاند. مطمئن بودم اتفاقی افتاده كه آنها نمیخواهند با من حرف بزنند. عصر درمانده و مضطرب همراه دختر كوچكم در خانه نشسته بودیم كه چند نفر از زنان فامیل آمدند و بعد از سلام و احوال پرسی كوتاه بدون اینكه از كیانوش خبری بگیرند مشغول مرتب كردن منزل شدند. به دنبال آنها افراد دیگری هم آمدند و خانهمان كم كم شلوغ شد. همه ناراحت بودند. هر چه میپرسیدم چه شده كسی جواب نمیداد. ادعا میكردند به خاطر بیخبری از وضعیت كیانوش نگرانند. اما خودم میدانستم اینها نشانهی خبرهای بد از كیانوش است. آنقدر اصرار و التماس كردم تا بالاخره گفتند كیانوش شهید شده است. آنها گفتند اما من باور نكردم. هنوز هم برایم سخت است كه باور كنم. مرتب به كامران میگویم دوباره برو و در بین بازداشتیها سراغ كیانوشم را بگیر. از آن طرف كامران و پرستو در تهران با آن حال خراب دنبال مراحل قانونی تحویل جسد بودند. باید از طرف دادسرای جنایی اجازه تحویل جسد داده میشد. پنجشنبه مراجعه كرده بودند كه قاضی نبوده و موكول كردند به روز شنبه. در این بین دوباره رفته بودند پزشكی قانونی برای تشخیص هویت جسد. من آنجا حضور نداشتم اما با توجه به دلبستگی شدید و روابط عمیق عاطفی بین فرزندانم میتوانم تصور كنم كه كامران و پرستو از دیدن جنازه برادرشان چه حالی داشتهاند و چه لحظات دردناكی را گذراندهاند.نهایتاً روز شنبه كه مجدداً میروند به دادسرای جناحی در خیابان 12 فروردین، پس از تنظیم شكایت نامه و درخواست تحویل جسد، قاضی كه با دیدن مدارك تحصیلی كیانوش متوجه میشود دانشجوی ارشد دانشگاه علم و صنعت بوده، ضمن اظهار تأسف دستور تحویل جسد را صادر میكند. آیا در گواهی پزشكی قانونی علت مرگ عنوان شده است؟ گواهی كه به ما داده نشد، ولی برگهای كه همان جا به دختر و پسرم نشان دادهاند علت مرگ را اصابت گلوله عنوان كردهاند. اما آنچه در این بین برای ما مبهم است اینكه كیانوش 25 خرداد تیر خورده اما تاریخ تحویل جسد به پزشكی قانونی 29 خرداد است. مشخص نیست در این فاصلهی 4 روز كیانوش در چه وضعیتی بوده و كجا نگهداری شده است. در برگزاری مراسم خاكسپاری، سوم و شب هفت در كرمانشاه مشكل یا محدودیتی برای شما ایجاد نشد؟ راستش محدودیت آنچنانی نبود فقط چند بار با مراجعه به در منزل تذكر دادند. ما آن روزهای اول دچار یك سردرگمی عجیبی بودیم. میخواستیم هر طور كه شده بتوانیم مراسمهای سوگواری را به شكل سنتی با حضور بستگان و آشنایان برگزار كنیم. به همین خاطر با احتیاط بیشتری عمل كردیم تا بهانهای برای لغو مراسم یا ممانعت از برگزاری آن وجود نداشته باشد. برای همین مراسم خاكسپاری صبج روز یكشنبه هفتم تیر ماه بدون اطلاع رسانی عمومی و تنها با حضور اقوام و دوستان و چند نفر از اساتید كیانوش كه از تهران آمده بودند برگزار شد. من كه آن وقت به حال خودم نبودم اما میگویند تعداد زیادی افراد لباس شخصی از طرف نهادهای امنیتی در محل حضور داشتهاند. بعد از پایان مراسم خاكسپاری هم وقتی به منزل رسیدیم چند مأمور اداره اطلاعات با مراجعه به یكی از آشنایانمان كه از مراسم فیلمبرداری كرده بود فیلم ضبط شده را از او گرفتند و با خود بردند. هر چند بعد از چند روز آن را به ما برگرداندند. اما خیلی از قسمتهای فیلم را، حتی آنجا كه عزاداری من بر سر خاك كیانوش را نشان میداد حذف كرده بودند. برای مراسم سوم كه در یكی از تالارهای شهر برگزار شد جمعیت زیادی آمده بودند. آنقدر زیاد كه تالار چندین بار پر و خالی شد. استاد كیانوش هم از تهران آمده بود و سخنرانی كرد. بعد از پایان مراسم هم جمعیت زیادی ما را تا درمنزل همراهی كردند. در مسیر حركتمان نیروهای انتظامی زیادی ایستاده بودند و همهی ترس من از این بود كه مبادا به مردم و بخصوص جوانان آسیبی برسد.مراسم شب هفت هم به همین ترتیب در منزل شخصی برگزار شد. عدهای از جوانان آمدند و برایمان شاخههای گل آوردند. این حضورها و ابراز همدردیها برای ما بسیار دلگرم كننده بود. راستش تنها چیزی كه در این مدت غم از دست دادن كیانوش را برایم كمی قابل تحمل كرده همین حضور پی در پی جوانانی است كه اسم هیچ كدامشان را نمیدانم اما آنها را خوب میشناسم. چون كسانی هستند مثل كیانوش، همفكر او، مهربان و انسان دوست. اما از فعالان سیاسی اصلاح طلب، آنهایی كه كیانوش همیشه اسمشان را میآورد كسی به دیدن ما نیامد. علاوه بر اینها تا كنون چندین مراسم یادبود و تحصن اعتراضی هم از طرف دوستان كیانوش و دانشجویان دانشگاه علم و صنعت در تهران برگزار شده است. اخیراً هم شنیدم كه دانشجویان طی تجمعی درخواست نامگذاری پارك واقع در دانشگاه علم و صنعت به نام كیانوش آسا را مطرح كردهاند. با توجه به اینكه كیانوش در جریان اعتراض به نتیجهی انتخابات ریاست جمهوری جان خود را از دست داده است، میخواستم در مورد نگاه سیاسی او و واكنشش نسبت به نتیجهی انتخابات بپرسم؟ كیانوش برای اینكه باعث نگرانی من نشود كمتر مرا در جریان این جور مسائل میگذاشت و در این مورد با من زیاد صحبت نمیكرد. ولی او پسرم بود و كاملاً او را میشناختم. میدانستم انسان دغدغهمندی است و نمیتواند نسبت به مسائل جامعه بیتفاوت باشد. در آن مدت قبل از برگزاری انتخابات كه در كرمانشاه بود مرتباً با افراد خانواده، فامیل و دوستان در این مورد بحث و تبادل نظر داشت. از آنان میخواست تا برای تغییر وضع موجود در انتخابات شركت كنند و به كاندیدای اصلاح طلب رأی بدهند. نظرات كیانوش روی بسیاری از افراد خانواده تأثیر گذاشت. بعد از اعلام نتیجهی انتخابات او هم مثل بقیهی مردم متعجب بود. اعتقاد داشت كه انتخابات سالم برگزار نشده و از به وجود آمدن این وضعیت بسیار ناراحت بود. آنگونه كه در مراسم ختم كیانوش از سوی دكتر اشرفی زاده استاد وی بارها مورد تائید و تأكید قرار گرفت كیانوش از دانشجویان نخبهی دانشگاه علم و صنعت بوده است. ممكن است اشارهای به سوابق تحصیلی و علمی كیانوش بكنید؟ كیانوش در تمام طول مدت تحصیلش در مدرسه جزو شاگردان نمونه بود. از هوش و استعداد بالایی برخوردار بود، بخصوص در ریاضیات. هر سال از طرف مدیران مدرسه به خاطر معدل بالایش مورد تشویق قرار میگرفت و لوح تقدیر دریافت میكرد. هنوز تقدیرنامههایی راكه از مدرسه یا در المپیادهای علمی گرفته است دارم. سال 81 با معدل بالا دیپلم گرفت و سال 82 در رشتهی مهندسی پتروشیمی دانشگاه رازی كرمانشاه پذیرفته شد. سال 86 هم به محض تمام كردن دوره لیسانس با رتبهی بالا در آزمون كارشناسی ارشد قبول شد و برای ادامهی تحصیل به تهران رفت.همین تابستان قرار بود با تحویل پروژه و انجام دفاعیه فوق لیسانسش را بگیرد اما... كیانوش علاوه بر اینكه خودش بچهی درس خوانی بود دیگران را نیز تشویق به این كار میكرد. با وجود اینكه كیانوش فرزند سوم خانواده بود اما روی ادامهی تحصیل برادر و خواهرانش بسیار حساس بود و در این مورد احساس مسئولیت میكرد. طوری كه كامران برادر بزرگش كه اصلاً قصد ادامهی تحصیل در دانشگاه را نداشت با اصرار كیانوش و كمك او وارد دانشگاه شد و الان در رشتهی مهندسی صنایع مشغول به تحصیل است. دختر بزرگم فوق لیسانس بیوشیمی از دانشگاه تهران دارد و دختر كوچكم امسال تازه در كنكور شركت كرده است. كیانوش از یك سال پیش دغدغهی كنكور همین خواهر كوچكش را داشت. مرتب از تهران برای او كتاب میآورد و وقتی كرمانشاه بود مدام با او درس كار میكرد. امتحان كنكور پریسا همزمان شد با روز تشییع جنازه كیانوش و او كه به اصرار مطلب به صورت فایل |
|
| Last Updated ( Monday, 17 August 2009 ) |
| < Prev | Next > |
|---|










این سخنان ، سخنان من تنها نیست . بلکه حرف دل تمامی جوانان یارسانی است که امروزه با شجاعتی وصف نشدنی که آنرا از خون پاک شهید آسا ، وام دارند برای احقاق حقوق از دست رفته ی خود به مبارزه بر خواسته اند . ما جوانان یارسانی دیگر از مرگ و شکنجه واهمه ای نداریم و نخواهیم داشت زیرا الگوی ما جوانی است که با تمام